به آ ينده مينگرم
به آ يندهي روش
به آينده مينگرم
آ ينده روشن است زيرا
آينده که از آن ماست هماکنون در درون ماست
به آينده مينگرم تا ببينم وسعت خلقت را
به آينده مينگرم تا بنگرم کل هستي را
به آينده مينگرم تا بيانديشم زمان را
با آينده مينگرم
به آينده بنگر تا ببيني آسمان را
به آينده بنگر تا بخواني کتاب زندگي را
آينده روش است مثل نور خورشيد مثل نور مهتاب
به آينده بنگر که من به آ ينده مينگرم ...
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:12  توسط علیرضاسعادتمند
|
تاريكي دورن خسته من
به وسعت سياهي چشمانم،
حال بايد گريست
بايد دگر بار گريست
زان كه سياهي سياه چشمانم
در درون وجود چشمانم
بايست گريست
چراكه ...
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:1  توسط علیرضاسعادتمند
|
نامه من، نامه حال است هنوز
نامه من، نامه زمان است كنون
نامه به او
نامه به من
نامه كه مينويسم هنوز
نامه كه هزاران بار، هنوز
نامه من، نامه اوست كنون
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 15:10  توسط علیرضاسعادتمند
|
در آنسوي در
او كه در تنهاي خود تنها نشسته
به چه ميانديشد؟
تو كه در آنسو هستي
هوا سرد است
در را باز كن
كه او پشت در نشسته
او كه تنهاي تنها
تو را ميخواهد
نگاه ساده او
چشمان غمناك او
تنها تو را ميخواند
تو كه ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 15:2  توسط علیرضاسعادتمند
|
مينگري !
مينگري چطور تمامي وجودم غرق توست
مينگري چطور دلم لبريز از وجود توست
مينگري كه آسمان تاريك شده ، سرما و غم اندوه بر وجودم سايه زده !
مينگري كه تو را ميخواهم
پس
بگذار تا ....
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:4  توسط علیرضاسعادتمند
|
صدای او
صدای او از دور دست
از دیاری دور
از آن سوی افق
از سرزمینی سبز
از غریبی آشنا
از دوستی قریب
از ضمیری آشنا
با صدایی آشنا می آید
صدای او می آید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:51  توسط علیرضاسعادتمند
|
دوست
دوست من،
تها با تو،
فقط با تو،
تو را دوست دارم
با تو ميمانم
براي تو
دوست من
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:32  توسط علیرضاسعادتمند
|
ای کاش
ای کاش روزی می آمد
که در آن روز نو
دگر بار همه عالم نو شود
ای کاش
راه من دوباره به سوی نور بود
ای کاش که او را تنها نمی گذاشتم
ای کاش با او بودیم
ای کاش ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 7:55  توسط علیرضاسعادتمند
|
اي آسمان آبي
اي که آبي چشمانت
مرا در تنها خود تنها گذاشته
اي سراب تنهايي من
تو را مي خوانم
تو را مي خواهم
با من باش با من ...
علیرضاسعادتمند
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:42  توسط علیرضاسعادتمند
|
آری تنها یک نفر
یک وجود همیشه با تو
اوست که می ماند
در آن لحظه
لحظه ای در اوج شادی
لحظه ای در اعماق اندوه
برای تو ، از تو ، با تو
آری تنها اوست که هست
... و می ماند با تو
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 8:3  توسط علیرضاسعادتمند
|