بر سر دو راهي زندگي
بر افق غروب تلختر از تلخ زندگي
به دنبال مسير اصلي زندگيام
مسيري سخت و دشوار، اما زيبا
مسير اصلي زندگي، در چشمانم نهفته
سو سوي چشمانم به مسير اصلي نگريسته
در روزگاري سخت، سخت از روزگار حال من
بايد به زندگي در مسير اصلي نگريست
پس نگاه کن، سپس انديشه کن
که مسير اصلي زندگي، در پيش روي توست
مسير اصلي زندگي در باور توست
مسير اصلي زندگي از آن توست
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:49  توسط علیرضاسعادتمند
|
به او بنگر
به او بنگر که بر فراز کوهي سخت،
با چشماني درخشان و صدايي مهيب،
فرياد ميزند، بانگي عجيب، سرودي مهيب،
صدايش لرزه بر دل دارد و من
همچون خس و خاشاک بيابان در پي هيچجايي ميگردم
صداي او، سرود او، ترانهاي آشناست
شنيده ميشود، آن قريب نزديک است
امري عظيم، رخدادي عيجيب،
با چشمان گريانم به او مينگرم
به بالهاي سفيد و بلندش مينگرم که شايد،
بر عظمت چشمانش مينگرم که شايد،
به او مينگرم که شايد....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 22:8  توسط علیرضاسعادتمند
|
به ياد دارم آسمانهاى سياه، نورى که پيرامون مرا فرا گرفته،
به ياد دارم هر درخشى همانند شروعي ديگر ...
شبيه به علامتي شگفتانگيز و عجيب که سرنوشت سرانجام مرا رقم ميزند
و صداي تو همواره در گوشم هست که آنچه را سزاوارم به من ده
پس دليلي به من ده تا اشتباهم بيابم، و حافظهام را پاک گردانم
اجازه بده در ميان چشمانت جاري شود ...
دليلي به من ده تا اين غفران را پر کنم و بين آسمانها اتصال ايجاد نمايم
اجازه ده تا به حقيقتي دست پيدا کنم تا دروغهاي سرتاسر اين عصر جديد را آشکار سازم
هيچچيزي در مسير اصلي نيست، اما حافظهها تسليم هواي نفس شدن
هيچجا مکاني براي مخفي شدن نيست، اجساد همانند برف بر زمين خسته ميبارند
و زمين، در بين ميان جايي که هستيم، دچار سقوط و اضمحلال شده
پس به من ده آن ديلي را تا اشتباهم دريابم ...
رخست ده در ميان چشمانت از طريق عصر جديد جاري شود
در هر شکستي، در هر دورغي، در هر حقيقتي که تو آن را نکار کردهاي
و در هر افسوسي و در هر خداحافظي يک اشتباه بزرگ ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 22:31  توسط علیرضاسعادتمند
|
به آ ينده مينگرم
به آ يندهي روش
به آينده مينگرم
آ ينده روشن است زيرا
آينده که از آن ماست هماکنون در درون ماست
به آينده مينگرم تا ببينم وسعت خلقت را
به آينده مينگرم تا بنگرم کل هستي را
به آينده مينگرم تا بيانديشم زمان را
با آينده مينگرم
به آينده بنگر تا ببيني آسمان را
به آينده بنگر تا بخواني کتاب زندگي را
آينده روش است مثل نور خورشيد مثل نور مهتاب
به آينده بنگر که من به آ ينده مينگرم ...
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:12  توسط علیرضاسعادتمند
|
تاريكي دورن خسته من
به وسعت سياهي چشمانم،
حال بايد گريست
بايد دگر بار گريست
زان كه سياهي سياه چشمانم
در درون وجود چشمانم
بايست گريست
چراكه ...
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:1  توسط علیرضاسعادتمند
|
نامه من، نامه حال است هنوز
نامه من، نامه زمان است كنون
نامه به او
نامه به من
نامه كه مينويسم هنوز
نامه كه هزاران بار، هنوز
نامه من، نامه اوست كنون
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 15:10  توسط علیرضاسعادتمند
|
در آنسوي در
او كه در تنهاي خود تنها نشسته
به چه ميانديشد؟
تو كه در آنسو هستي
هوا سرد است
در را باز كن
كه او پشت در نشسته
او كه تنهاي تنها
تو را ميخواهد
نگاه ساده او
چشمان غمناك او
تنها تو را ميخواند
تو كه ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 15:2  توسط علیرضاسعادتمند
|
مينگري !
مينگري چطور تمامي وجودم غرق توست
مينگري چطور دلم لبريز از وجود توست
مينگري كه آسمان تاريك شده ، سرما و غم اندوه بر وجودم سايه زده !
مينگري كه تو را ميخواهم
پس
بگذار تا ....
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:4  توسط علیرضاسعادتمند
|
صدای او
صدای او از دور دست
از دیاری دور
از آن سوی افق
از سرزمینی سبز
از غریبی آشنا
از دوستی قریب
از ضمیری آشنا
با صدایی آشنا می آید
صدای او می آید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:51  توسط علیرضاسعادتمند
|
دوست
دوست من،
تها با تو،
فقط با تو،
تو را دوست دارم
با تو ميمانم
براي تو
دوست من
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:32  توسط علیرضاسعادتمند
|